من از طرح زیبای هر خاطره
سلامی غزل گونه خواهم نوشت
که باور کنی گرچه دوراز تو ام
فراموش هرگز نکردم تو را
در این رخوت بی مجال زمان
که احساس پژمرده همچون خزان
به یاد تو من مانده ام آشنا
که شاید که من یاد باشم تو را


نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت


تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتن که من دیوونه حالم
نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست
که هر چی باشه اما بی وفا نیست

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم .عشق قشنگ نیست ما
قشنگش میکنیم. دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم.
نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت
دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گیرم دوست دارم عشق باشم در قلبت جای گیرم دوست دارم شمع باشم بیاد تو بسوزم دوست دارم اشک باشم زچشمانت بریزم دوست دارم هر چه هستم هر چه باشم با تو باشم
خندههههه

هریم امن قایقم
تو ساعت یک ربع به عشق
عقربه ی دقایقم
گرمیه دستای تو رو
به صد تا دنیا نمیدم
هر وقت که یارم تو بودی
بی کسی رو نفهمیدم
تو بند دل سلول عشق
حبس نگاتو میکشم
ولی بازم رو میله هاش
عکس چشات رو میکشم
آی قصه ی بی سر و ته
شعر بدون قافیه
برای مرگ این صدا
نبودن تو کافیه
نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت


عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آه ی
تو که از دردم آگاهی
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش ومن مست عشقم اگه نباشی میمیرم
بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم بایادت شادم آخه دل بر تو دادم
دیگه از غم ها آزادم
به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت
دل داره پر پر میزنه از سینه ام پر میزنه
ای چشمه حیات من فرشته نجات من
شوق نفس های منی همیشه رویای منی
عشق تو در قلب من هدیه جاودانه است
برای زنده بودن قشنگ ترین بهانست
دوست داشتنت مثل عطر خوش بهاره با تو نفس کشیدن پایان انتظاره
نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت

۳ ستاره تقدیم تو باد:
یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
یه ستاره پر امید واسه هر کس که تو رو دید
یه ستاره پر رویا که قشنگه با تو دنیا
نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت

در دادگاه عشق,سوگندم قلبم بود,
وکیلم دلم و حضار,جمعی از عاشقان
و دلسوختگان.
قاضی,نامم را بلند خواند و گناهم را
دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس,
محکوم شدم به تنهایی و مرگ.
کنار چوبه دار از من خواستند
تا آخرین خواسته ام را بگویم و من
گفتم به تو بگویند: "دوستت دارم برای
همیشه"
نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت
به میان همه ی گل گشتم وعاشق نشدم
تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم
چه کنم چاره چه سازم که فلک کرده جدا
از کدام غنچه بچینم که دهد بوی تو را

دیدارهایمان چه زود گذشت .........
چه زود از کوچه ی دل بستگی ها پر کشیدی
تو که گفتی از این کوچه اگر بارها هم گذر کنی خسته نمی شوی
ولی دیروز به من گفتی
که خسته شدی و قصد نداری به دیار سبز خوبی ها برگردی
ولی چرا دیر گفتی
کاش زمانی می گفتی که گونه هایم را غرق در شقایق نمی دیدی
آیا در معرفت و معصومیت نگاهم خوبی و صفارا نخوانده ای
نوشته شده توسط رامیار در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

برای عزیزترینم....
می نویسم برای تو که دوستت دارم
برای تو که معنای واقعی عشق ودوست داشتن را
با قلب پر از عشقت در ذره ذره ی وجودم نهادی.
از عمق قلب پاک وعاشقم می نویسم ......
برای تو که گرما بخش وجودمی.....
ای عشقم......
تو را می خواهم وعاشقانه دوستت دارم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY